نمیدونم..اصن بدون عنوان
چهارشنبه, ۳۰ خرداد ۱۴۰۳، ۱۱:۰۷ ق.ظ
خب ..
یکسال و اندی از مطلب قبلی گذشته .. و هنوزم دلم آتیشه ..
فکر میکردم به مرور زمان بهتر میشه حالم .. اما خب نشد
تنهام.. نه به این معنی که کسی دور و برم نیست..هستن ..اما خب تنهام
حق من نبود که یدونه خواهرم تنهام بزاره .. نمیدونم به کجا میخام برسم .. اما احساس تنهاییه همه جا هست
همه میگن نیمه پر لیوانو ببین.. همسرتو داری.. بچه های خواهرت هستن .. اما برای من امکانش نیست نیمه پر لیوانی رو ببینم که قبلا پر بوده.. من توی کل دنیا همین یدونه خواهر رو داشتم..
نمیدونم چی بگم.. از روزی که خواهرم رفته تا امروز نه ک از ته دلم نخندیده باشم .. خندیدم .. ولی بعدش که رفتم خونه دو برابرش از ته دلم گریه کردم ..
کل ترسی که دارم اینه که نکنه بمیرم و اون دنیایی نباشه که خواهرمو ببینم..
- ۰۳/۰۳/۳۰
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.